میراث خانوادگی ما بود
.
کوچک که بودم…

از سقف خانه ی ما میچکید

بزرگ که شدم.
.
.
.
از ” چشمانم “



تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

به توسوگند


به رازگل سرخ


وبه پروانه که درعشق فنامیگردد


زندگی زیبانیست


آنچه زیباست تویی

 


توکه آغازمنولحظه ی پایان منی....


تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

حس قشنگیه
یکی نگرانت باشه..
یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده.
سعی کنه ناراحتت نکنه،
حس قشنگیه …
وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده
عزیز دلم رسید؟
قشنگه: یهو بغلت کنه،
یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم!
بگه که حواسم بهت هست.
حس قشنگیه ازت حمایت کنه …
آره …!!
دوست داشتن همیشه زیباست..




تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست


گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
 

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
 

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست...


تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

گـفت: پســـــــــــــــــــــرها چقـدر چشــــــم نـاپـاک شـده انـد ...


یک بـار پشـت ســـــــــــــــرش راه افتـادم ...


در کوچـه اول ، پســــر جـوانی ایسـتاده بود !


تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـــــــــــاد


نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...


همـان پســــــــر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...


سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !


در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ...


چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد


دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...


و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.


یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد


و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.


تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !


همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...


راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.


و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار ...


اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!


امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی



تاریخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

سرش پایینه و سرگرم کارشه

صداش میکنم

بر میگرده سمتم

- جونم ؟!

مادربزرگ می گفت :

هرگاه ستاره ای پر نور شود

آدمی به دنیا می آید

هرگاه ستاره ای سقوط کند

آدمی می میرد

شاید راست می گفت

اما …

ستاره ای آن دور دورهاست

گاه خاموش می شود

گاه سوسو می زند

آن ستاره منم

نه زنده اس

نه می میرد



تاریخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 | 09:06 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | تیم بلاگ | زیبا مد
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic